کنترول ونظارت:
شاید به جرئت بتوان این را ادعا نمود که در داخل یک نهاد یا یک موسسه مهمترین عمل که باید در یک شخص جستجو و مراعات شود توفیق بوده باشد و هیج عمل هم نزدیکی به توفیق نمی کند و همچنان در داخل یک نهاد یا موسسه کنترول و نظارت هم جز اساسی کاری پلان را تشکیل میدهد به کمک کنترول و نظارت است که مدیریت نسبت به انجام اعمال و نحوه کار و تحقق هدف های خود نائیل آمده و طرق اصلاح و راه های بهبودی آنرا جستجو میکند.
جا دارد كه تعریفی از نظارت داشته باشیم، هر چند تعریف كردن
مفاهیم دقیق; همانگونه كه منطقیها هم گفتهاند، كار مشكلی است; گاه تعاریف ماهوی
به شرح الاسمها بر میگردد . حالا یك تعریفی ارائه میكنیم كه اعم از تعریف ماهوی
و تعریف جنسی - فعلی و تعریف شرح الاسمی است .
پس
باید گفت: نظارت، كه به لحاظ سابقه فقهی در باب وصیت و وقف آمده و از آن اقتباس
شده و معمولا در مورد وصی یا متولی و یا مجری به كار میرود، عبارت از كاری است كه
فرد یا هیئتی، به منظور كنترل و صحت عمل، اظهار نظر میكنند . ملاك در نظارت، رسیدن
به نوعی كنترل و صحت عمل است . نظارت باید به گونهای باشد كه این دو نتیجه را به
دنبال داشته باشد، نوعی كنترل و نوعی صحت عمل . البته وقتی مساله در موضوع كلان
مطرح میشود، خواه ناخواه نسبی است; یعنی كنترلنسبی ورسیدن بهنتیجه صحتعمل هم
نسبیاست .
با
این مقدمات میرسیم به این پرسش كه آیا نظارتها هم مختلف است؟
انواع نظارتها
با
توجه به سابقه فقهی در نظارت باب وصیت، وقف و مانند اینها، صور مختلفی از نظارت
مطرح شده كه جنبه استقرایی دارد و با نفی و اثبات نمیشود تقسیم بندی كرد . متعارف
از نظارتها، «نظارت استطلاعی» است كه در آن، هدف اطلاع و آگاهی ناظر است; چون
اطلاع ناظر میتواند جلوی خلافهای بسیاری را بگیرد . بسیاری از تخلفات، از بی
توجهی و ندانستن ناشی میشود . نوع دیگر، «نظارت استرجاعی» است; ارجاع به مرجع
رسیدگی صلاحیت دار; مثلا مرجع قضایی و بالاخره «نظارت استصوابی» ، كه همراه با
رای نهایی است و در نظارت استصوابی، در حقیقت نزدیكترین راه انتخاب میشود . برای
اینكه نتیجه در حقیقتبه صورت نزدیكتری قابل دسترسی باشد و از اتلاف وقت و امكانات
جلوگیری شود و البته فایده انواع دیگر نظارت را هم در درون داشته باشیم .
نظارت استصوابی
نظارت
استصوابی، نظارت درون گراست; یعنی در مواردی كه نظارت به خود نهاد واگذار شده، آن
نهاد، خود در درون خودش عمل نظارت را انجام میدهد، و این تفاوت دارد با مواردی كه
نظارت، درون گرا نیست، به عنوان مثال: بازرسی كل كشور حالت نظارت برای قوه قضاییه
را دارد اما درون نظارتی نیست; یعنی فقط میتواند آنچه را كه دیده و تشخیص داده و
به آن رسیده، به یك مرجع برون از خودش اطلاع دهد، اما نظارت قوه قضائیه نظارت درون
گرا است . بعضی به اشتباه تصور میكنند ماهیت نظارت قوه قضائیه همان نظارت سازمان
بازرسی كل كشور است، در حالی كه سازمان بازرسی كل كشور وسیله نظارت است، و نظارتش
نظارت استرجاعی ; یعنی ارجاع به مراجع ذی صلاح است . اما نظارت در مورد قوه قضائیه
نظارت استصوابی است; برای اینكه مربوط به درون قوه است .
نظارت
رهبری بر سه قوه، امكان دارد كه ابزارهای خاصی را بطلبد، لیكن از نهادرهبری بیرون
نیست .
نظارت
مجلس بر قوه مجریه احتیاج به یك سلسله مبادی و اطلاعات دارد، لیكن از درون قوه
مقننه بیرون نیست . حتی قوه مجریه، نظارت خود را از طریق هیئتهای مشخص قانونی
انجام میدهد . حال چرا به قوه قضائیه ارجاع داده نشده؟ یك سؤال خیلی مهم حقوقی در
مورد هیئتهایی است كه به تخلفات رسیدگی میكنند . آیا اینها كار قضایی میكنند و
این نقض استقلال قوه قضائیه است؟ یا كارشان نظارتی و اجرایی است؟ پس حضور قاضی در
میان هیئتها به چه منظور است؟ و ... همانگونه كه گفتیم این یك سؤال حقوقی است .
در
میان نظام های متعارف دنیا بعضی در درون قوه مجریه، دستگاه قضایی راه انداختهاند
. یك نظام قضایی در برابر قوه مقننه و قضائیه و دستگاه قضایی دیگر در برابر قوه
مجریه و مقننه و یك دستگاه قضایی در درون قوه مجریه . روشن است كه چنین چیزی با
استقلال قوه قضائیه سازگار نیست . بعضیهم، مساله رسیدگی و نظارت قوه مجریه را
صرفا اجرایی تلقی كردهاند، بدون حضور قضات . - پیش فرض این است كه قاضی صلاحیت
رسیدگی ماهوی را دارد - .
ما،
در حقیقت راه میانهای را برگزیدهایم كه هم جنبه اجرایی داشته باشد (و جنبه قضایی
نداشته باشد كه دچار دو گانگی قضایی شویم) و هم خواستهایم با حضور قاضی صلاحیت
رسیدگی ماهوی را فراهم كنیم .
و
بالاخره گفتیم كه نظارت قوه مجریه هم از خود نهاد بیرون نبوده و در درون آن است .
آیا همین مقدار از مواردی كه در قانوناساسی پیش بینی شده، نمیرساند كه صرف نظر
از اصل نود و نه كه تفسیر قانون اساسی را بر عهده شورای نگهبان دانسته ماهیت نظارت
در این اصل نباید از درون شورای نگهبان خارج باشد؟ وقتی ما نظارت را درونی تصور
میكنیم كه ا ز خارج بر شورای نگهبان تحمیل نشود، در نتیجه اسم و عنوانش همان
خواهد بود كه برای بعضیها خیلی ثقیل است و آن نظارت استصوابی است، چون غیر از
نظارت استصوابی هر نوع نظارتی بر مسائل انتخاباتی موجب میشود كه مساله از درون
شورای نگهبان به یك نهاد یا مرجعی خارج از شورای نگهبان منتقل بشود . مثلا اگر
نظارت را ارجاعی بگیریم، باید تخلفات در انتخابات به وسیله شورای نگهبان شناسایی
شود و به مرجع صلاحیت دار قضائی ارجاع داده شود . معنای این حرف این است كه نظارت
به طور كلی به وسیله شورای نگهبان انجام نگرفته، چون اگر بخواهیم تمام مراحل -
مقدمه و ذی القدمه - نظارت به وسیله شورای نگهبان انجام گیرد، نتیجه آن است كه
تشخیص با شورای نگهبان بوده و تصمیمگیری هم با شورای نگهبان خواهد بود .
البته
نكتهای كه بر آن تاكید كردیم كه در نظام - چه در مورد اصل ششم و چه در مورد ركن
دوم نظارت كه جمهوریت است - حرف آخر را در نظام انتخابات میزند، نباید در هیچ یك
از مراحل بررسی فراموش كرد و این مساله بسیار بسیار مهمی است .
سه
تعبیر الآن جزء تعابیر دارج در فرهنگ سیاسی كشور هست كه ممكن است در تمام نظارت ها
مطرح شود، اختصاص به شورای نگهبان ندارد; یكی اعمال سلیقه، دیگری منافع گروهی، و
سومی گرایش سیاسی; این سه در تمام سطوح مدیریتحضور دارد، در تمام سطوح نظارتی هم
حضور دارد . اگر این مساله موجب خدشه در نظارت باشد، باید در تمام نظارت ها باشدو
لازمهاش آن است كه باید نظارت را از مدیریتحذف كرد . چون ممكن است اعمال سلیقه
بشود، منافع گروهی در میان باشد، یا با گرایش سیاسی همراه باشد .
با
كار عظیمی كه شورای نگهبان در زمینه اجرای اصل 99 قانوناساسی دارد، نیاز است كه
كانال های استطلاعی خود را توسعه دهد و توسعه كانال های كسب اطلاع میتواند دو
سویه اثر كند . در این صورت شورای نگهبان علی رغم سلیقه، علی رغم منافع حقوقی، علی
رغم گرایش سیاسی به واقعیتها به اندازه كافی توجه میكند و اطمینان بیشتری هم به
بار میآورد و نتیجه كار، سطحش بالا میرود ممكن است انسان با كسب اطلاع از چهار
مطلب به یك نتیجهای برسد، اما اگر اطلاع از چهل مطلب داشته باشد، به نتیجه
مطمئنتری میرسد، یا ممكن است در نتیجه هیچ تاثیری نداشته باشد اما تبعا اطلاعات
بیشتر اتقان بیشتری را در تصمیمگیری خواهد داشت
اما راه حل حقوقی
این
پیشنهادها به معنای این نیست كه شورای نگهبان عمل نمیكند، تا آنجایی كه اطلاع
داریم دقیق عمل میكند . رویهای را كه ما برای خروج از دو گانگی قضایی در سیستم
اجرایی اتخاذ كردیم كاملا با سیستم نظارتی - مثلا - كشور فرانسه متفاوت است . آنها
در درون قوه مجریه برای نظارت بر تخلفات از یك نظام قضایی درجه دو استفاده كردند
لذا از نظر معیارهای حقوق اساسی نظام سیاسی فرانسه دچار مشكل است و دوگانگی قوه
قضاییه در كل ساختار نظام سیاسی فرانسه به چشم میخورد، خوشبختانه ما به این ورطه
دچار نشدیم، در هیات های بدوی كار را با حضور قضات اجرایی كردیم . قضات شخصشان را
میآورند اما شخصیتشان را نمیآورند . قضات عضو این هیات ها هستند ولی نه به عنوان
عضوی از قوه قضائیه پیشنهاد این است كه هیات هایی كه شورای نگهبان بعنوان ابزار
كار برای انجام وظایف خودش در اجرای اصل 99 استفاده میكند از حضور قضات استفاده
شود . البته به عنوان اشخاصی كه صلاحیت تصمیمگیری در مسائل قضایی و حقوقی را
دارند، نه به عنوان قاضی قوه قضائیه .
حضور
چنین افرادی، كه از صلاحیت های بالای قضایی برخوردارند در میان هیات های نظارت
شورای نگهبان به این هیاتها یك حالت نیمه قضایی میدهد كه سنجش و تصمیمگیریها و
نظرها به دور از معیارهای قضایی نباشد و با توجه به جامعیت قضایی باشد .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر